العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
208
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
عروسى نيستيم . اين عطر به درد ما نميخورد . سپس آن بانو دستور داد تا آن زنان از خانه خارج شدند ، وقتى از خانه خارج شدند اثرى از آنان احساس نشد . گويا : در ميان آسمان و زمين پرواز كردند و هنگامى كه از خانه خارج شدند اثرى بجاى ننهادند . 19 - در كتاب : مناقب قديم از حضرت على ابن الحسين روايت مىكند كه فرمود : موقعى كه امام حسين شهيد شد كلاغ سياهى آمد و خود را به خون حسين رنگين نمود ، بعدا پرواز كرد و رفت در مدينهء طيبه بر سر ديوار خانهء فاطمهء صغرا دختر امام حسين نشست . وقتى فاطمه سر بلند كرد و چشمش به آن كلاغ سياه افتاد شديدا شروع بگريه نمود و اين اشعار را انشاد كرد : 1 - نعب الغراب فقلت من تنعاه ويلك يا غراب * قال الامام فقلت من ؟ قال الموفق للصواب 2 - ان الحسين بكربلا بين الاسنة و الضراب * فابكى الحسين بعبرة ترجى الا له مع الثواب 3 - قلت الحسين ؟ فقال لى حقا لقد سكن التراب * ثم استقل به الجناح قلم يطق ردّ الجواب فبكيت مما حل بى بعد الدعاء المستجاب . 1 - يعنى كلاغ سياه خبر مرگ آورد . من گفتم : اى كلاغ واى بر تو ! خبر مرگ كه را آوردهاى ؟ گفت : خبر مرگ امام آوردهام ، گفتم : كدام امام ؟ گفت : آن امامى كه در نيكرفتارى موفق بود . 2 - همان حسينى كه در كربلا بين نيزه و شمشير شهيد شد . براى حسين گريه كن و يكنوع اشگى بريز كه اميد ثواب از خدا داشته باشى . 3 - گفتم : حسين ! ؟ به من گفت : حقا كه خاك ساكن شد . سپس آن كلاغ برخاست و نتوانست جواب بگويد . و من از اين مصيبتى كه ديدم بعد از دعائى كه مستجاب شد گريه كردم .